السيد محمد حسين الطهراني
91
معاد شناسى (فارسى)
بشر او را تسخير نموده و زنجير كند ؟ اين خلاف فرض مسأله است . و همانطور كه بايد اجمالًا معتقد بوجود خدا بود و ليكن حقيقت معرفت به ساحت اقدسش حاصل نمىشود مگر بعد از مرحلهء فناء و نيستى در ذات او ، همينطور بايد اجمالًا معتقد به وجود عوالم پس از مرگ كه قلب و وجدان شهادت مىدهد بوده ، و حقيقت معرفت و علم به خصوصيّات و كيفيّاتش را به معرفت و علم پس از مرگ حواله نمود و غير از اين چارهاى نيست . چون معنى مرگ عبور از عالم طبيعت است به عالم تجرّد كه ما فوق طبيعت و مادّه است ، و اين معنى حاصل نمىشود مگر با زوال حركت و خاموش شدن حواسّ ظاهريّه و باطنيّه ، بنابراين با چشم مادّى و حركات مادّيّه ادراك نمىشود ؛ و ما مىخواهيم مرگ را با اين چشم ببينيم و ورود در عالم ديگر را با اين چشم ادراك كنيم ، با بدن مادّى و فكر مادّى ادراك كنيم ! لذا چون اين معنى غير قابل قبول و تحقّق است ، افراد بشر دچار شكّ و ترديدند كه پس از مرگ چه خواهد شد ؟ و آيا بعد از مرگ حسابى است ، كتابى است ؟ يا اينكه انسان همين مجموعهء مادّى است و با پديد آمدن مرگ متلاشى مىشود ؛ روحى هم ندارد ، نفس هم در بين نيست ؛ معدوم مىشود كَأنْ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكورًا ؟ مردن يقينىترين امرى است كه با آن به مثابهء امور مشكوكه رفتار مىشود شيخ صدوق در كتاب « خصال » از پدرش از سعد بن عبد الله از أحمد بن محمّد بَرقى از ابن أبى عُمَير از حمزة بن حَمران از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه آن حضرت فرمود :